ذهن، اقیانوس بی‌کرانی است که با بادهای احساس به حرکت درمی‌آید. وقتی می‌توانیم کشتی زندگی‌ و اهدافمان را به درستی در این اقیانوس هدایت کنیم که اطلاعات خوبی در مورد این بادها، جهت وزششان، سرعتشان، قدرتشان و فصل‌های ایجادشان در دست داشته باشیم. هوش هیجانی یا عاطفی، با زیر سوال بردن ضریب هوشی «IQ» و تقسیم ذهن به دو بخش عاطفی و منطقی در تلاش است تا از جهتی متفاوت به داستان هوش و احساس نگاه کند و حقیقتی تازه‌نفس اما قدیمی را به ما نشان دهد.

این اطلاعات، تنها با خودشناسی، نگاهی عمیق‌تر به جهان پیرامونی‌مان، مطالعه و تمرین پیوسته به دست می‌آیند. در این سری از مقاله‌ها به سراغ هوش هیجانی می‌رویم، با کاربردهای آن آشنا می‌شویم و به سوال‌هایی که ممکن است برایتان به وجود آید، پاسخ می‌دهیم.

هر موفقیتی نیازمند مدیریت احساس‌ها، قدرت تصمیم‌گیری لحظه‌ای و به تاخیر انداختن لذت مورد انتظار است.

Daniel-Goleman

دنیل گلمن

رسیدن به یک تعریف ساده و درست از هوش هیجانی

هوش هیجانی، موضوعی است که دانشمندان، نویسندگان، روان‌شناس‌ها، مربی‌های کنکوری، مدیر‌ها و در کل، بیشتر افرادی که حرفی برای گفتن دارند به آن پرداخته‌اند. در نتیجه، هر کدام از این افراد با توجه به جهت نگاهشان، تعریفی منحصر به فرد از هوش هیجانی ارائه کرده‌اند.

بر خلاف تصور مردم، این هوش موضوع جدیدی نیست و چند هزار سال – حداقل از زمان یونان باستان – قدمت دارد. اما چهره جدید هوش هیجانی به وسیله «پیتر سالووی» (Peter Salovey) و «جان مایر» (John D. Mayer) در سال ۱۹۹۰ معرفی شد و در ادامه توسط کسانی مانند «دنیل گلمن» ( Daniel Goleman)، «رووِن بار-اون» (Reuven Bar-on) و «مارتین سلیگمن» (Martin Seligman) توسعه و رواج پیدا کرد.

در واقع، هوش عاطفی یا هوش هیجانی، زیر مجموعه‌ای از «روان‌شناسی مثبت‌گرا» است. از نظر علمی، هوش هیجانی یعنی توانایی دریافت و مدیریت هیجان‌های خودمان و دیگران و درک اینکه عواطف و هیجان‌های ما حامل چه پیامی درباره‌ رابطه‌مان با دیگران هستند.

هوش هیجانی در کسب و کار

ابعاد هوش هیجانی از نگاه دنیل گلمن

هوش هیجانی، ماجرایی تک بُعدی نیست. دنیل گلمن، در کتاب «Everyday Emotional Intelligence» هوش هیجانی را به پنج بخش‌ تقسیم می‌کند. توانایی ابراز و مدیریت هیجان در هر یک از این بخش‌ها می‌تواند میزان این هوش کاربردی را در شما افزایش دهد.

  1. خودآگاهی یا آگاهی از خویشتن (Self-awareness): این‌که از نقاط قوت و ضعف خود، انگیزه‌ها و ارزش‌هایمان و از تأثیری که روی دیگران داریم آگاهی داشته باشیم.
  2. خودتنظیمی (Self-regulation): بدان معنا که انگیزه‌های لحظه‌ای و تنش‌هایمان را کنترل کرده یا جهت آن‌ها را تغییر دهیم و اجازه ندهیم که هجومشان، زندگی ما را مختل کند.
  3. انگیزش (Motivation) و خود-انگیزشی (Self-motivation): وضعیتی که در آن رسیدن به اهداف و موفقیت به ما انگیزه بدهد و شکست نتواند به سادگی انگیزه‌‌مان را از چنگمان درآورد.
  4. همدلی (Empathy): توانایی درک شرایط احساسی دیگران و تماشای جهان از دریچه نگاه آنها را شامل می‌شود.
  5. مهارت اجتماعی (Social Skill): بدان معنی که توانایی برقراری ارتباط با دیگران را داشته باشیم تا بتوانیم از این راه، نقشی در جامعه انسانی ایفا کنیم.

هوش هیجانی، مهارت یا استعداد؟

پرسشی که در این میان مطرح می‌شود این است که آیا هوش هیجانی یک ویژگی مادرزادی است یا مهارتی است که می‌توان با تمرین و تلاش آن را یاد گرفت؟

در واقع هوش هیجانی، دانشی میان رشته‌ای و گلچینی از زمینه‌های مختلف روانشناسی و رفتارشناسی است. با وجود آنکه هوش هیجانی، یک مبحث مستقل علمی به شمار نمی‌رود اما وقتی کار از روی کاغذ به بطن زندگی افراد وارد می‌شود، ورق کاملا برمی‌گردد. چون هوش هیجانی، از نظر عملی کاملا اثبات شده است و ما به صورت ناخودآگاه در حال تقویت یا تضعیف آن هستیم.

بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت (Capacity)، بخشی از جنس توانایی (Ability) و بخشی دیگر از جنس مهارت (Skill) است. وقتی این سه پازل را در کنار هم قرار دهیم و تمرین پیوسته را هم به آن اضافه کنیم، می‌توانیم از مزایای آن بهره‌‌مند شویم. افراد زیادی توانستند با تمرین و تلاش متمرکز از مزایای این هوش بهره‌مند شوند. شما هم می‌توانید.

عصبانی شدن آسان است. همه می‌توانند عصبانی شوند. اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به علت مناسب و به روش مناسب، آسان نیست. ارسطو

یک سوتفاهم در مورد هوش هیجانی

تعریف هوش هیجانی از نظر بیشتر مردم با تعریف علمی آن فاصله زیادی دارد. دلیل این اختلاف را می‌توان در برداشت‌های نادرستی از هوش هیجانی که توسط افراد مختلف در برنامه‌های تلویزیونی صورت گرفت یا انتشار کتاب‌هایی در این مورد که تنها بر اساس تجربه‌های شخصی نوشته‌ شده‌اند پیدا کرد.

بیشتر مردم فکر می‌کنند، وقتی فردی، مهربان و با اعتماد به نفس بالا باشد در آن صورت دارای هوش هیجانی بالایی است. البته وجود این ویژگی‌ها نکته بسیار مثبتی به شمار می‌رود اما نمی‌توان تنها بر اساس این ویژگی‌ها هوش هیجانی را تعریف کرد. حتی عده‌ای هوش هیجانی را باهوش شدن موقتی افراد می‌دانند که در اثر هیجان‌های ناگهانی ایجاد می‌شود.

اما در حقیقت، وقتی فردی می‌تواند با نگاه به چهره دیگران، احساس آنها را درک کند یا میزان شادی و غم آنها را تشخیص دهد در حال به نمایش گذاشتن بخش‌هایی از هوش هیجانی خود است.

آیا داشتن هوش هیجانی بالا چیز خوبی است؟

برای پاسخ به این پرسش باید در تعریف خود از خوبی و بدی تجدید نظر کنیم. در تمام جهان هستی، موارد انگشت شماری وجود دارند که می‌توان آنها را خوب یا بد مطلق به حساب آورد. تمام انسان‌ها و پدیده‌ها در وضعیتی نامتعادل از خوبی و بدی قرار دارند. در چنین شرایطی، سیاه و سفیدی رنگ می‌بازند و بیشتر ما در هاله‌ای خاکستری قرار می‌گیریم؛ یعنی نه خوب خوبیم، نه بدِ بَد. در مورد هوش هیجانی هم همین ماجرا برقرار است.

مهارت پیدا کردن و تقویت این هوش، ما را از یک فرد بدبین به انسانی خوش‌بین تبدیل نمی‌کند. حتی ممکن است باعث تحولی اساسی در دیدگاه ما نسبت به خودمان و اطرافیانمان شود. چون این هوش به ما کمک می‌کند تا بتوانیم رفتار دیگران را تحلیل کنیم و شاید در میان این تحلیل‌ها به حقیقت این ضرب‌المثل ایمان بیاوریم که گاهی کمتر دانستن، باعث راحت زندگی کردن می‌شود!

در واقع، هوش هیجانی به ما کمک می‌کند تا واقع‌گرایانه به جهان اطرافمان و ماجراهایی که در آن می‌گذرد نگاهی بیندازیم و پیام نهفته در آنها را به درستی تحلیل و درک کنیم. این ماجرا همیشه خوشایند و خوشحال کننده نخواهد بود اما می‌تواند دید گسترده‌تری به ما بدهد و زمینه‌های پیشرفتمان را فراهم کند.

زندگی در قلب جهان‌های موازی

من و شما در جهانی سرشار از ارتباط و انسان‌های متفاوت زندگی می‌کنیم که هر کدام از آنها را می‌توان جهانی مستقل و بسیار پیچیده به شمار آورد. هوش هیجانی، مهارتی است که آموختن و تقویت آن می‌تواند مثل یک چراغ قوه، مسیر شناخت این جهان‌های موازی را روشن‌تر کند. البته قول یک بزرگراه چراغانی را به شما نمی‌دهد اما مسیر قدم‌های بعدی را برایتان روشن‌تر می‌کند.

  1. کارما چیست؟ قوانین کارما چیست؟
  2. تکنیک تبسم و پاکسازی کوانتومی
  3. باورهای بنیادی چه چیزهایی هستند؟

هر کدام از ما کلکسیونی از احساس‌های گوناگون و بسیار پیچیده هستیم که گاهی خودمان نیز نمی‌توانیم آنها را به درستی درک کنیم. احساس، دیدنی نیست، حجمی ندارد، نمی‌توان آن را لمس کرد یا حتی اندازه گرفت. شاید این بهترین و در عین حال، بدترین ویژگی احساس باشد.

چون وقتی پای مفهوم‌هایی مثل نوع دوستی، عشق و حتی نفرت به میان می‌آید، نبود معیاری برای اندازه‌گیری میزان خلوص این عواطف، کار را سخت می‌کند. تنها راه برای برقراری ارتباط با احساس و هیجان، دیدن آثار آن در دیگران و خودمان است.

عدم بلوغ، ناتوانی در استفاده از هوش خود بدون راهنمایی دیگران است.

Daniel-Goleman

امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی

ردپای افراد هوشمند در میان مردم

هوش هیجانی و هر گونه کمبود یا قدرتمندی در آن به شکل‌هایی مشخص خودش را نشان می‌دهد. مثلا کسانی که هوش هیجانی پایینی دارند، افرادی گوشه‌گیر، ترسو، ناراحت، همراه با مشکلات روانی – مثل افسردگی – هستند.

این افراد، معمولا در روابط عاطفی و اجتماعی خود سردتر از دیگران رفتار می‌کنند و ترجیح می‌دهند که به جای ماندن و حل کردن مشکلات، فقط به گزینه تسلیم شدن و پیدا کردن راه‌های فرار فکر ‌کنند. توانایی برقراری ارتباط و انتقال احساس درونی در آنها بسیار کم است به همین دلیل نمی‌توانند آن طور که باید در میان جامعه و حتی در کنار کسانی که دوستشان دارند، حضوری پر رنگ داشته باشند.

اما آن عده که هوش هیجانی بالایی دارند، افرادی خوش برخورد، خنده‌رو، مقاوم و سرسخت هستند. آنها علاوه بر این که از توانایی انتقال هیجان‌های درونی خود به دیگران برخوردار هستند، می‌توانند خیلی راحت‌تر از بقیه، احساس‌های درونی خود را مدیریت کنند.

چنین افرادی حس مسئولیت بالایی دارند و سعی می‌کنند چاره‌ای برای حل مشکلات دیگران بیابند. هوشمندی عاطفی این افراد به آنها کمک می‌کند تا با شجاعت گام بردارند و دید مثبتی نسبت به زندگی داشته باشند. آنها مورد احترام اطرافیانشان هستند و به عنوان فردی اجتماعی و دوست‌ داشتنی شناخته می‌شوند.

چهار نشانه اصلی هوش هیجانی قوی چه چیزهایی هستند؟

روان‌شناس‌هایی مثل «پیتر سالووی» و «جان مایر» هوش هیجانی را به چهار بخش تقسیم می‌کنند که در کنار هم، مفهومی کامل را به تصویر می‌کشند. اگر می‌خواهید میزان این هوش را در خودتان محک بزنید باید بعد از مطالعه این چهار عامل، کمی فکر کنید و در مورد هر کدامشان به خودتان از یک تا ده نمره بدهید. به این ترتیب که یک کمترین و ده بیشترین نمره به خودتان باشد. در ادامه، این چهار بخش را با هم بررسی می‌کنیم.

۱. درک هیجان‌ها

داشتن هیجان یک چیز و درک و تشخیص آن در وجود دیگران چیز دیگری است. دکتر «پل اکمن»، روان‌شناسی که نام او در فهرست ۱۰۰ دانشمند برتر جهان قرار دارد، هفت هیجان اصلی را معرفی کرده که هر انسانی آنها را تجربه می‌کند. این هفت هیجان شامل، ترس، تعجب، خشم، تحقیر، شادی، غم و تنفر هستند. اگر بتوانیم هر کدام از این هیجان‌ها را به درستی تعریف کرده و نام‌های دیگری برای توصیفشان بیان کنیم، یعنی در این قسمت از هوش هیجانی دارای قدرت بیشتری هستیم.

 مثلا شادی یا غم، مفهوم‌هایی با پیچیدگی‌های زیاد هستند و نمی‌توان تعریف دقیقی برای آنها یا هر یک از هفت هیجان اصلی تعریف کرد. چون میزان و سبک این هیجان‌ها از یک نفر به فرد دیگر متفاوت خواهد بود. واژگان و اصطلاح‌هایی مثل خوشحالی، در پوست خود نگنجیدن، حال خوب، پای‌کوبی و غیره، نمونه‌هایی از احساس‌های هم‌تراز در مورد شادی هستند.

علاوه بر این، ریشه شکل‌گیری هر کدام از این احساس‌ها با یکدیگر فرق دارد و حتی گاهی با هم ترکیب می‌شوند. شاید شما هم چنین چیزی را تجربه کرده باشید، مثل ترکیب احساس شادی و ناراحتی، عشق و تنفر، عصبانیت و ترس! توانایی درک و تفاوت قائل شدن بین آنها، بدون داشتن هوش هیجانی امکان‌پذیر نخواهد بود.

این موضوع فقط به خودتان محدود نمی‌شود. وقتی این بخش از هوش هیجانی خود را تقویت کنید می‌توانید به خوبی، تفاوت بین افراد احساساتی و احساسی را بفهمید. افراد احساساتی، کسانی هستند که کنترل کمی روی احساس خود دارند. در نتیجه، وقتی با یک وضعیت روانی که احساس آنها را درگیر می‌کند روبه‌رو می‌شوند، بدون در نظر گرفتن جایی که هستند، کسانی که در اطرافشان است یا حقیقت پنهان پشت ماجرا، احساس درونی خود را با شدت بالایی نشان می‌دهند.

مثلا خیلی زود و با حرارت زیاد، عصبانی می‌شوند یا در واکنش به یک ماجرای نه چندان پیچیده، از شدت اندوه، افسردگی می‌گیرند، ناامید می‌شوند و همه چیز را رها می‌کنند. اما افرادی که احساسی هستند، برعکس افراد احساساتی، خیلی خوب و می‌توان گفت بسیار پخته‌تر با پیرامونشان ارتباط برقرار می‌کنند. آنها می‌دانند چه زمانی باید احساس درونی خودشان را بروز دهند و معمولا آن را به خوبی کنترل می‌کنند.

افراد احساسی خیلی زود متوجه ناراحتی، عصبانیت، تعجب، ناامیدی یا هر احساس دیگری که در طرف مقابلشان شکل گرفته می‌شوند. با در نظر گرفتن این موضوع می‌توان گفت که زمان گذاشتن برای تقویت هوش هیجانی، کاملا ارزشش را دارد. چون گزینه‌های انتخابی را ما برای برخورد مناسب با دیگران به شکل چشم‌گیری افزایش می‌دهد.

هوشمندی، توانایی سازگاری با تغییرات است.

Stephen-Hawking

استیون هاوکینگ

۲. خواندن انسان‌ها

انسان‌ها هم مثل کتاب‌ها خواندنی هستند. وقتی بتوانیم بدون رد و بدل کردن واژه‌ها با دیگران ارتباط برقرار کنیم، احساسشان را بفهمیم و آن را تحلیل کنیم، یعنی توانایی خواندن انسان‌ها را داریم. انسان‌های بسیاری هستند که پشت لبخندهایشان عصبانیت، ناراحتی، استرس یا اندوهی بزرگ پنهان کرده‌اند.

از طرف دیگر، برخی پشت اشک‌ها و ناراحتی‌هایشان چهره پلید و فریبکاری دارند که می‌خواهند با استفاده از دلسوزی دیگران، مسیر خود را هموار کنند. وقتی توانایی خواندن دیگران را داشته باشیم، می‌توانیم علاوه بر محافظت کردن از خودمان در برابر این فریب‌ها، پل‌های ارتباطی قوی‌تری بین خودمان و دیگران بزنیم.

استراتژی و بازی

۳. مدیریت هیجان‌ها

مدیریت، بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما به یک عنوان یک انسان است. چون ما مسئول تمام کارها، تصمیم‌ها و ماجراهایی هستیم که در زندگی‌مان رخ می‌دهد. هیجان‌هایمان نیز بخشی از این مدیریت به حساب می‌آید. مدیریت هیجان به این معنا است که بتوانیم هیجان‌ها و احساس‌هایی که در نتیجه تنش‌های محیطی یا حتی درونی‌مان ایجاد شده‌اند را به شکلی معقول مدیریت کنیم و اجازه ندهیم کنترل شرایط از دستمان خارج شود. از طرفی، تقویت احساس‌های خوب و حتی انتقال آن به دیگران هم در این قسمت از هوش هیجانی قرار می‌گیرد.

۴. نمایش و ابراز هیجان‌ها

این بخش از هوش هیجانی به خودشناسی، پیش‌بینی و اندکی هوشمندی جانبی نیاز دارد. چون باید علاوه بر درک هیجان‌ها، آنها را به شکلی آگاهانه وارد زندگی روزانه خود کنید. باید تشخیص دهید که موقعیت‌های مختلف به چه نوع هیجانی نیاز دارند و چگونه می‌توان آن را به بهترین شکل ابراز کرد. وقتی در این بخش قوی باشید می‌توانید حس اطمینان، شادی، اندوه یا ترس و حتی تردید خود را به دیگران نشان دهید.

بسیاری از ما در این مورد دچار مشکل هستیم. شاید بخشی از آن به شیوه تربیتی ما در خانواده باز می‌گردد و بخشی دیگر به دلیل عدم شناخت کافی خودمان ایجاد شده ‌باشد. مثلا وقتی از چیزی می‌ترسیم، به جای ابراز ترس و نگرانی خود، به شدت عصبانی می‌شویم و ترس خود را پشت عصبانیتی بی‌دلیل، پنهان می‌کنیم.

هوش هیجانی و شروعی تازه

یک پنجره تازه

وقتی با ابعاد تازه‌ای از خودمان آشنا می‌شویم، نگاهمان به زندگی نیز دستخوش تغییر می‌شود. تقویت هوش هیجانی می‌تواند پنجره‌ تازه‌ای به سمت خودمان و دیگران باز کند. هر پنجره جدید، منظره‌ای متفاوت را به نمایش می‌گذارد که یا قبلا آن را ندیده‌ایم یا توانایی دیدنش را نداشتیم؛ پنجره‌ای با هوایی تازه‌تر و تجربه‌هایی جسورانه‌تر که رنگی جدید به زندگی‌مان اضافه می‌کند. در قسمت بعد به دنبال این موضوع می‌گردیم که آیا می‌توان راه‌هایی برای تقویت هدفمند هوش هیجانی پیدا کرد؟

  1. هوش هیجانی چیست؟ (قسمت دوم – به زودی)
  2. قانون ارتعاش چیست؟ (ارتعاش مثبت)
  3. صندوق توکل چیست؟ (تکنیک عرشیانی)
  4. خودباوری چیست؟ چگونه به خودباوری برسیم؟
به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *