منظور از روانشناسی ثروت چیست؟ – قسمت ۲

کندوکاوی در نگرش انسان به ثروت

روانشناسی ثروت در جستجوی یافتن سمت و سوی رابطه انسان با دارایی‌هایش است. رسیدن به درک درستی از این علم به ما کمک می‌کند تا ریشه برخی از تصمیم‌گیری‌های هیجانی خود را درک کرده و آن‌ها را به تصمیم‌هایی آگاهانه تبدیل کنیم. در قسمت قبل به بررسی چند مورد از این واکنش‌ها پرداختیم. در این قسمت، ادامه ماجرا را پیگیری می‌کنیم.

  1. منظور از روانشناسی ثروت چیست؟ قسمت ۱
  2. ثروت هماهنگ چیست و چگونه می‌توان به آن رسید؟

» قدرت، احساسی خفته که با ثروت بیدار می‌شود

ثروت و قدرت، دوستان دیرینی هستند. کسی که صاحب ثروت است، طعم قدرت را در توانایی خرید چیزهایی که لازم دارد، تامین امنیت برای خود و خانواده‌اش و ایجاد تغییر در محیط زندگی‌اش می‌چشد.

این رابطه، نمونه‌ای سالم از همسایگی ثروت و قدرت به شمار می‌رود. اما قدرت می‌تواند ریشه چند واکنش افراطی هم باشد. مثلا ممکن است فرد برای حفظ قدرتی که با استفاده از ثروت به دست آورده به انسانی خسیس تبدیل شود که به هیچ عنوان حاضر نیست پولش را از دست بدهد. چون در ذهن او، خرج کردن پول با از دست دادن قدرتش برابر است. در نتیجه در مقابل خرج کردن هر یک ریال از پولش تا پای جان، مقاومت می‌کند.

نمونه این رابطه در مورد ثروت و امنیت هم برقرار بود که در قسمت قبل به آن پرداختیم. در نقطه مقابل، ممکن است عده‌ای از احساس قدرت لبریز شوند؛ در این صورت، تمایلی افراطی به ابراز آن پیدا می‌کنند. مثلا تا آخرین قران پولشان را صرف خرید وسایلی مثل لباس‌های بسیار گران و پرزرق‌وبرق یا لوازم دکوری گران قیمتی که به جز ظاهری فریبنده خاصیت دیگری ندارند می‌کنند تا قدرتشان را به دیگران نشان دهند.

ثروت چیزی نیست که داری، بلکه چیزی است که از آن لذت می‌بری.

بنجامین فرانکلین

» وقتی شاخک‌های حسی‌مان نسبت به پول، حساس می‌شوند…

موضوع جالب دیگر در بحث روانشناسی ثروت «وسواس پولی» یا «Money Obsession» است. نگاه عامیانه به واژه وسواس، چیزی شبیه به رفتارهای تکرار شونده بدون هدف است که تنها به درد آرام کردن ذهن فرد وسواسی می‌خورد. اما در حقیقت، بسیاری از رفتارها به اشتباه، وسواس معنا می‌شوند.

مثلا عده زیادی هستند که انجام با دقت کارها، توجه به جزئیات و تحلیل موقعیت‌ها قبل از اقدام را وسواس می‌نامند. در صورتی که این‌گونه نیست. کیفیت و آینده‌نگری، نام‌های درستی هستند که باید بر این جور اقدام‌ها گذاشت. در ادامه، چند دست‌انداز فکری را که به علت وسواس پولی سر راه‌مان سبز می‌شوند با هم بررسی می‌کنیم.

» نگاه کردن با عینک پول

کسانی که دچار وسواس پولی هستند، همه چیز را با معیار پول و ارزش مادی آن می‌سنجند. مثلا به هنگام خرید هر محصولی، بدون در نظر گرفتن کیفیت و کارایی، تنها قیمت آن را در نظر می‌گیرند یا برای پیدا کردن محصولی که فقط هزار تومان ارزان‌تر باشد، کل بازار را زیرورو می‌کنند.

علاوه بر این، آن‌ها علایق دیگران را هم با معیار پول می‌سنجند. مثلا اگر کسی نقاشی را دوست داشته باشد، بی‌معطلی به او می‌گویند: «از نقاشی کشیدن که پولی در نمیاد، برو دنبال کامپیوتر یا حسابداری!»

از دست دادن نگاه بلندمدت

وقتی به وسواس پولی دچار باشیم، دوست داریم که همه حساب‌هایمان در زمان حال تسویه شوند. از یک نظر، داشتن چنین رویکردی خوب است. چون اگر بدهی داشته باشیم، هر چه زودتر برای پرداخت آن دست به کار می‌شویم. اما به طور کلی، داشتن دید کوتاه مدت در مورد مسائل مالی، رویکرد مناسبی نیست.

چون گاهی قدرت عمل را از ما می‌گیرد و مسیرهای ساخت آینده را سنگلاخی می‌کند. مثلا وقتی از یک نفر که وسواس پولی دارد به عنوان مشاور کارآفرینی دعوت می‌شود، تنها در محدوده زمانی مشخص شده، کار را انجام می‌دهد و می‌رود. در صورتی که اگر دید بلند مدت داشت، چند ساعت بیشتر در شرکت می‌ماند، نکته‌های راهگشای بیشتری می‌گفت و اثری معنوی و حرفه‌ای‌تر از خود باقی می‌گذاشت.

در این صورت، او به فردی تبدیل می‌شد که تنها شنیدن نامش اعتبار او را نشان می‌داد و فرصت‌های کاری بسیار بهتری را برایش فراهم می‌کرد.

کوبیدن بر طبل نارضایتی

گاهی سنجش هر چیز با پول، می‌تواند عواقب بدی برای ما به همراه داشته باشد. چون روی انتخاب‌های‌مان اثر  منفی می‌گذارد. مثلا اگر دچار وسواس پولسازی باشیم و در این میان دو پیشنهاد کاری به ما بدهند که یکی از آن‌ها پول خیلی خوبی دارد اما زمینه شغلی‌‌اش با روحیه ما سازگار نیست و دومی حقوقی متوسط دارد اما دقیقا همان چیزی است که خیلی دوستش داریم، بدون شک اولی را انتخاب خواهیم کرد.

چون معیار ما فقط پول است. در این صورت، انتخاب ما دوام زیادی نخواهد داشت. چون از نظر روانی، پرداختن به کاری که با روحیه‌مان در تناقض است از همان اول، محکوم به شکست خواهد بود. اما اگر مورد دوم را انتخاب می‌کردیم، شاید در ابتدا حقوق متوسطی می‌گرفتیم اما چون به آن کار علاقه داشتیم، خیلی زودتر از بقیه، رشد و ترقی می‌کردیم و حقوقمان هم بیشتر و بیشتر می‌شد.

کافی نیست!

نگرش ناکافی بودن پول، مورد دیگری است که در روانشناسی ثروت به آن ‌پرداخته می‌شود. در این نگرش، فرد احساس می‌کند که میزان پول ورودی به زندگی‌اش همیشه کم است. در واقع هیچ مقدار پولی او را راضی نمی‌کند. البته بخشی از این نگرش به ذات بشر مربوط می‌شود و مورد مفیدی است.

چون اگر به داشته‌های اکنون خود راضی باشیم، هرگز برای بهتر کردن شرایط، اقدامی نخواهیم کرد. اما وقتی این نگرش مرزهای تعادل را در هم بشکند، به یک مشکل تبدیل می‌شود. برخی از پیامدهای داشتن این نگرش را با هم مرور می‌کنیم:

  • پول، مقصر گم‌ شدن آرزوهایم است

وقتی در نگرش ناکافی بودن پول، گیر بیفتیم همیشه فکر می‌کنیم که محقق نشدن آرزوهایمان به دلیل کمبود پول بوده و اگر پول کافی داشتیم می‌توانستیم فلان کار را راه‌اندازی کنیم، به فلان مسافرت برویم، با فلان آدم آشنا شویم و غیره. در صورتی که اگر به جای همه این حدس و گمان‌ها فقط اقدام می‌کردیم، همیشه می‌توانستیم به آرزوهای خودمان برسیم.

ذهن، صاحب اختیار خود است و می‌تواند از دوزخ، بهشت و از بهشت، دوزخ بسازد.

ریچارد باخ، نویسنده

 

هیچ وقت به شما آرزویی داده نمی‌شود مگر اینکه قدرت به واقعیت پیوستن آن هم به شما داده شود. ولی شاید مجبور باشید برایش تلاش کنید.

  • درجا زدن ابدی

در جستجوی فرصت مناسب گشتن، همیشه به زمان محدود نمی‌شود. اگر دچار نگرش ناکافی بودن پول باشیم، فکر می‌کنیم که هیچ‌گاه پول کافی برای آغاز هیچ کاری را نخواهیم داشت و همیشه در انتظار رسیدن پول برای شروع ماجراجویی‌های زندگی‌مان می‌مانیم. غافل از آنکه، سروکله این پول، هیچ‌گاه در زندگی ما پیدا نمی‌شود. چون هرچقدر که بیشتر پول داشته باشیم، سطح انتظارات‌مان برای آغاز یک کار، بالاتر می‌رود. در واقع ما در توهم بهترین شدن، هرگز معمولی هم نخواهیم شد!

  • محروم شدن از خوشی‌های ساده

نگرش ناکافی بودن، ما را لذت‌های زندگی محروم می‌کند. مثلا وقتی لباسی ۲۰۰ هزار تومان می‌خریم، در دل خود به لباس‌های یک میلیونی و دو میلیونی فکر می‌کنیم، وقتی بعد از مدت‌ها بیکاری در شرکتی استخدام می‌شویم به جای خوشحالی، ناراحت خواهیم بود که چرا در جایگاه مدیر اجرایی واحد خودمان استخدام نشده‌ایم. وقتی نمره ۱۸ می‌گیریم، گریه می‌کنیم که چرا ۲۰ نگرفتیم! در این صورت، لذت‌های زندگی، یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند اما ما همیشه در حسرت موقعیت یا چیز بهتری که اکنون وجود ندارد، خواهیم سوخت.

گام برداشتن در مسیر خودشناسی

یادگیری، مسیری است که حضور در آن همیشه باعث افزایش کیفیت زندگی‌مان می‌شود؛ این حقیقتی است که تمام انسان‌های بزرگ و موفق تاریخ بر آن مُهر تایید زده‌اند.

روانشناسی ثروت، به ما فرصتی می‌دهد تا از جنبه‌ای متفاوت به خودمان نگاه کنیم و چیزهای بیشتری در مورد افکار، تصمیم‌ها و روش‌های برخورد با ثروت یاد بگیریم. شاید تنها کار لازم برای تغییر زندگی‌، یک لحظه تفکر برای شناخت بیشتر خودمان باشد. به قول بودا، یک لحظه می‌تواند یک روز را تغییر دهد، یک روز می‌تواند یک زندگی را تغییر دهد و یک زندگی می‌تواند دنیا را تغییر دهد.

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *