خیلی محکم، نه بگویید! (گام به گام استفاده از واژه «نه») – قسمت ۲

رد کردن درخواست دیگران و نه گفتن به آنها را می‌توان به نبردی درونی تشبیه کرد. این نبرد مثل تمام جنگ‌های دیگر دو جبهه دارد. جبهه اول، معیارهای ما از انسان خوب بودن و جبهه دوم خواسته‌هایمان است. این میدان کارزار، هیچ‌گاه یک پیروز واقعی نخواهد داشت. چون شرایط و شیوه تفکر ما به طور دائم بین دو این جبهه در نوسان است. در این قسمت به سراغ کشف چند علت مهم دیگر می‌رویم که مانع از نه گفتن ما می‌شوند.

‏ آنهایی که باید بیش از همه به نبردشان برویم، درون ما هستند.

میگل د سروانتس، نویسنده بزرگ اسپانیایی

 

» علت سوم: ما نه نمی‌گوییم، چون دوست داریم به دیگران کمک کنیم

انسان‌های بسیاری هستند که نمی‌توانند از کنار دیگران، بی‌تفاوت عبور کنند. این حس خوب که به خاطر حضور ما در این دنیا به شادی، نشاط و خوبی آن افزوده می‌شود هر قلب پُر شوری را به سمت انجام کارهای خوب هدایت می‌کند. بد نیست نگاهی متفاوت به این موضوع بیندازیم. در حقیقت، گاهی ماجرایی که در ورای این کمک کردن‌های پی‌در‌پی رخ می‌دهد با ظاهر آن تفاوت دارد. به چند نمونه از این دلیل‌ها توجه کنید:

  • کمک کردن به عنوان نشانه‌ای برای ابراز علاقه و دوستی

یکی از ساده‌ترین روش‌هایی که برای نشان دادن علاقه خود به خانواده و دوستانمان سراغ داریم، کمک کردن به آنها است. چون از این راه به آنها ثابت می‌کنیم که برایمان اهمیت دارند و دوستشان داریم.

  • کمک کردن برای تبدیل شدن به یک سوپر انسان

گونه‌ای از کمک‌ها هستند که بدون درخواست مستقیم طرف مقابل و به صورت عمومی ابراز می‌شوند. در واقع این کمک‌ها نتیجه مشاهده دیداری ما از یک وضعیت نا به سامان هستند. مثلا کمک به مادربزرگی که با چند بسته خرید سنگین، پایین یک دوجین پله، این پا و آن پا می‌کند، نجات دادن فردی که با رفتن به بلندی قصد آسیب زدن به خودش را دارد یا حتی رساندن یک بیمار بد حال که گوشه خیابان منتظر ماشین است.

  • کمک کردن به دیگران برای جبران خلاءهای درونی

برخی از ما، حفره‌هایی بسیار خالی در وجودمان داریم. به همین دلیل به دیگران کمک می‌کنیم تا با دریافت احساس خوب یا تحسین و تشکر طرف مقابل، این جاهای خالی را حتی به اندازه قطره‌ای پر کنیم.

داشتن هر یک از این دلیل‌ها یا همه آنها با هم برای کمک به دیگران اصلا چیز بدی نیست. در واقع چیزی که ماهیت خوب کمک کردن‌ها را تغییر می‌دهد، زیاده‌روی در آنها تا مرز نادیده گرفتن خواسته‌های خودتان است. یادتان باشد، شما در درجه اول، مسئول خودتان و افرادی هستید که به وجودتان وابسته هستند. پس باید یاد بگیرید به شکلی درست از منابع‌تان استفاده کنید تا هم به خواسته‌های خودتان بی‌توجهی نکرده باشید و هم بتوانید با خیالی آسوده به دیگران کمک کنید.

» علت چهارم: ما نه نمی‌گوییم، چون اعتماد به نفس کم زیر پایمان را خالی کرده است

کمبود اعتماد به نفس می‌تواند ما را به یک بله گوی تمام عیار تبدیل کند و قدرت نه گفتن را از ما بگیرد. چون وقتی کُمیت اعتماد به نفسمان لَنگ بزند با خودمان فکر می‌کنیم که زمان ما کمتر از زمان دیگران ارزشمند است یا باورها، اهداف و چیزهایی که به آنها علاقه داریم آن‌قدرها هم مهم نیستند.

این احساس درجه دو بودن با ما کاری می‌کند که به تمام درخواست‌های طلب شده بدون توجه به خودمان پاسخ مثبت بدهیم. وقتی به طور خودکار به خواسته‌های دیگران «بله» می‌گوییم در واقع در حال گفتن یک «نه» خودکار به خواسته‌ها و مسئولیت‌های خودمان هستیم. اعتماد به نفس، به تصویری که ما از خودمان در ذهنمان ساخته‌ایم بازمی‌گردد.

تمرین «نه گفتن» حس ارزشمند بودن و تصوری که از خودمان داریم را بهبود می‌بخشد. هر چه بیشتر این کار را انجام دهیم، گام‌های محکم‌تری به سمت افزایش اعتماد به نفسمان بر خواهیم داشت.

» علت پنجم: ما نه نمی‌گوییم، چون می‌خواهیم ارزشمند باشیم

مهم بودن، این احساس که فرد ارزشمند و نابی هستیم یکی از لذت‌های زیبای انسان بودن است. وقتی کسی ما را تحسین می‌کند، دوست داریم هر کاری انجام دهیم تا این تحسین، دنباله‌دار و پیوسته در نظر او و دیگران باقی بماند. اما اگر مراقب نباشیم، دیگران از همین روش برای انجام درخواست‌هایشان استفاده می‌کنند و قدرت نه گفتن را از ما می‌گیرند.

چگونه افکار منفی را از خود دور کنیم

یادم می‌آید وقتی اولین شغل رسمی‌ام را به دست آوردم تشنه اثبات کردن خودم و گرفتن تحسین همکارانم – از همه مهم‌تر رئیسم – بودم. به همین دلیل کارم را با دقت و حوصله زیادی انجام می‌دادم. هنگامی که یکی از همکارانم از من درخواست می‌کرد تا کاری را برایش انجام دهم دست از پا نمی‌شناختم و بی معطلی آن را می‌پذیرفتم. وقتی بعد از حدود یک سال به خودم آمدم، متوجه شدم که در طول هشت ساعت کاری، به اندازه سه کارمند تمام وقت کار می‌کنم. آن کارها متعلق به من نبودند. در واقع من دیگر نمی‌توانستم به درخواست همکارانم نه بگویم. آنها رمز بله گرفتن از من را خوب یاد گرفته بودند. تنها کافی بود بگویند فلانی، تو این کار را بهتر از هر فرد دیگری انجام می‌دهی، تو بهترین متخصص در این زمینه هستی و پشت‌بندش یک دو جین طرح و گزارش خود را روی میز من می‌گذاشتند و می‌رفتند.

خراب کردن خیابان‌های یک طرفه‌ای که از سمت آنها به خودم ساخته بودم و شروع نه گفتن‌ به خواسته‌هایشان چند ماهی طول کشید و در این مدت، تقریبا همه آنها را از خودم متنفر ساختم. البته کسی جز خودم مقصر نبود. من با رفتارم به آنها یاد داده بودم که به شکل یک پادو به من نگاه کنند. ساختن رابطه‌های درست، بسیار راحت‌تر از اصطلاح رابطه‌های اشتباه است و این چیزی بود که من خیلی دیر اما بالاخره آن را یاد گرفتم!

‏دیر یاد گرفتن بهتر از هرگز یاد نگرفتن است.

پوبلیوس سیروس، نویسنده لاتین پیش از میلاد

 

» علت ششم: ما نه نمی‌گوییم، چون نمی‌خواهیم فرصت‌ها را از دست بدهیم!

تصور کنید رئیستان، استادتان یا کسی که خیلی دوستش دارید از شما درخواستی فراتر از حد توانتان می‌کند. بیشتر ما در چنین وضعیتی نه گفتن را غلاف می‌کنیم و آن درخواست را بی ‌برو ‌برگرد می‌پذیریم؛ حتی اگر انجامش به ضررمان باشد. چون نمی‌خواهیم فرصتی که خیال می‌کنیم تنها یک بار به سراغمان آمده از دستمان برود. در واقع می‌خواهیم با انجام آن کار به رئیسمان ثابت کنیم که لیاقت ارتقای شغلی و افزایش حقوق را داریم، به استادمان ثابت کنیم که دانشجوی زرنگی هستیم تا فرصت همکاری در پروژه‌های مهم را در اختیارمان قرار دهد و به عشقمان ثابت کنیم که انسان قابل اعتماد و مسئولیت پذیری هستیم که لیاقت عشق او را دارد. البته گاهی هم چون دنبال دردسر نمی‌گردیم این کار را انجام می‌دهیم. مثلا نمی‌خواهیم با نه گفتن به درخواست رئیسمان بهانه‌ای برای اذیت کردن خودمان دستش بدهیم یا کاری کنیم که استادمان با ما چپ بیفتد و هنگام نمره دادن از خجالتمان دربیاید! زنجیرهایی از جنس «بله»

کمی با خودتان فکر کنید…با کدام یک از شش علت بیزاری از نه گفتن درگیر هستید؟ بعضی از ما با یکی و برخی دیگر با همه یا ترکیبی از این علت‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم. اما رها شدن از آنها و توانایی مدیریت تصمیم‌هایمان کار سختی نیست. بررسی مهم‌ترین علت‌ها را در همین قسمت به پایان می‌رسانیم و در قسمت بعد به سراغ راهکارهایی می‌رویم تا مهارت نه گفتن را در خودمان تقویت کنیم.

راستی، شما با کدام یک از این علت‌ها درگیر هستید؟ اگر دوست داشتید برایمان بنویسید.

به اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *