بازاریابی خودتان را ساده تر کنید

بازاریابی خودتان را ساده تر کنید

مدیریت سایت موفقیت و پیشرفت پیام بگذارید

بیشتر مردم خوب می دانند که باید برای خود بازاریابی کنند. اما بازاریابی به معنای ارسال رزومه کاری به موسسات مختلف نیست. ابن کار هیچ فرقی با کاریابی ندارد. به محض آن که دست از معرقی خود بردارید، فراموش می شوید. ابتدا باید بدانید که بین فروش و بازاریابی تفاوت وجود دارد. اجازه دهید تعریف خودمان را ارائه دهیم. بازاریابی به معنای ایجاد ارتباط با مخاطبان هدف، یافتن نیازهای آن ها و در نهایت توضیح این مطلب است که شما به چه شکل می توانید آن نیازها را تامین کنید. این کار شامل دسترسی به افراد جدید و افرادی است که قبلاً آن ها را می شناسید.

فروش، مرحله نهایی روند بازاریابی است. این کار به معنای کمک به مشتریان احتمالی برای تصمیم گیری است. معنای دقیقش این است که با موفقیت یک قرارداد خاص را برده اید.
برخی افراد خودشان را به روشی اشتباه در زمانی اشتباه می فروشند. شاید آن ها را در جلسات و رویدادهای اجتماعی دیده باشید. همین اتفاق به صورت آنلابن هم رخ می دهد. آن ها یک ریز از خود و موفقیت هایشان در کسب و کار حرف می زنند. آن ها با آب و تاب در مورد دستاوردهایشان می گویند. جای تعجبی هم ندارد که دیگران دوستی با آن ها را رد می کنند یا دست از دنبال کردن آن ها بر می دارند. در همین زمان هم کارفرمایان و هم کسانی که در جستجوی نخبگان هستند، رزومه هایی پر و پیمان دریافت می کنند که پراز جملاتی پرمدعا مبنی بر تعریف و تمجید از نویسنده آن هاست. این کارها مایه آبروریزی هستند. برخی هم مشکل متفاوتی دارند. آن ها آنقدر از بیان توانایی های خود می ترسند که فرصت هایشان را از دست می دهند.
شناخت زمان مناسب فروش، کلید است. زمان هایی هست که باید این کار را انجام داد. شاید شما در رقابت برای گرفتن یک شغل هستید. دیگر از زمان بازاریابی گذشته است و شما در فهرست کوتاه نامزدهای نهایی قرار دارید. کارفرمایان یا مشتریان احتمالی، شما را برای مصاحبه دعوت کرده اند. جلسه ای که در نهایت به آن ها کمک کند تا تصمیم آخر را بگیرند. آن ها می خواهند بدانند که چرا باید شما را انتخاب کنند.
چطور می توانید نام خود را به عنوان برنده از این فهرست بیرون آورید و استنباط و برداشت های دیگران از شما نقش بسیار مهمی در این انتخاب دارد. آن ها در صورت انتخاب شما در همین جلسه تعیین خواهند کرد که خدمات شما چقدر می ارزد. اگر برای اولین بار کسی را می بینید، کافیست که او قبلاً مطالبی درموردتان خوانده یا شنیده باشد. در این صورت از قبل اعتباری در ذهن او دارید. بهترین شیوه این است که دیگران تو را به سه روش مختلف در بافت های متفاوت تجربه کنند. برای مثال در موردت چیزی شنیده باشند، در موردت مطلبی خوانده باشند یا با تو ملاقاتی رو در رو داشته باشند. ممکن است تو را در تلویزیون یا در یک وب سایت معتبر دیده باشند. ممکن است از طریق فیسبوک یا لینکدین با تو آشنا شده باشند که در این صورت مسلماً پست های قبلی تو را نیز دیده اند. واضح است که هرچه این شناخت وسیع تر باشد، تقاضا برای خدمات تو نیز بیشتر خواهد بود. بهترین اعتبار یا تایید این است که فردی قابل اعتماد شمارا به مشتری یا کارفرمای احتمالی معرفی کند.
جالب است که بدانیم ما از زمانی که کودک بوده ایم، با شروع روابط و توسعه آن ها، برای خودمان بازاریابی می کرده ایم. همین اصول در کسب و کار یا شغل نیز کاربرد دارند. بیشتر افراد ترجیح می دهند با کسانی کار کنند که به آن ها اعتماد دارند و آن ها را می شناسند. یک رابطه می تواند برای سال ها و شاید تمام عمر به طول بینجامد. در این میان هر از گاهی فرصت همکاری نیز خودش را نشان خواهد داد.

 

به خودتان مزیت رقابتی بدهید
برندسازی شخصی در زمینه هایی که مزایا بالا هستند، بیشتر توسعه یافته است.این زمینه ها شامل صنعت فیلم سازی، موسیقی و ورزش حرفه ای است. فناوری و تحولات اجتماعی نقش مهمی ایفا می کنند. در حال حاضر صدها کانال تلویزیونی علاوه بر دی وی دی ها و دانلودها وجود دارند. آن ها در سراسر جهان همانند محصولات، خدمات و شرکت ها بازاریابی کرده اند. در این حین، جمعیت جهان تقریباً از دو میلیارد در سال 1930 به هفت میلیارد در سال 2011 رسیده است. یعنی چیزی بیشتر از سه برابر شده است.
نوازندگان و ورزشکاران حرفه ای از این جریان سود زیادی برده اند. راه اندازی ام تی وی در سال 1981 موجب شد بسیاری از خوانندگان و آهنگسازان برای خود، هویت برندی خوبی دست و پا کنند. در فوتبال حرفه ای انگلستان ، فروش حق انتشار انگلستان به بی اسکای بی، پول زیادی را به جیب لیگ برتر ریخت و این الگویی برای تمام بازیکنان سراسر جهان شد. این امر برای برخی از فوتبالیست ها امکان گرفتن حقوق های چشمگیر و تبلیغ بسیاری از محصولات ورزشی را فراهم آورد.

 

در اینجا نمونه هایی از برندهای شخصی قدرتمند از زمینه های کاری متنوع آورده ایم؛
  • سینما: جورج کلونی، نیکول کیدمن، پنلوپه کروز، ایوان مک گرگور
  • مد: جورجیو آرمانی، تام فورد، ویوین وست وود
  • اقتصادی: پرنس الولید بن طلال، وارن بافت، جورج سوروس
  • ورزش: دیوید بکهام، سرنا ویلیامز، رافائل نادال

 

هریک از این افراد، میلیون ها حامی و طرفدار دارند. یک دلیل این است که اینترنت بسیار محبوب و کارآمد شده است. برخی از این افراد برای خودشان وب سایت و صفحات فیسبوک دارند. خیلی از آن ها صفحات غیر رسمی هم دارند که توسط منتقدان یا حامیان آن ها درست شده است. اگر می خواهید خبرهای جدیدی از این افراد بگیرید، کافیست نام آن ها را گوگل کنید تا در چند ثانیه آخرین اخبار آن ها را بگیرید.
شاید شغل های دیگر برای عموم مردم کمتر به چشم بیاید. اما در هر زمینه ای از جمله تبلیغات، بانکداری، مشاوره، بیمه، حقوق، پزشکی، روابط عمومی و تولید نیز برندهای شخصی وجود دارند. کارلوس گوسن، مدیر ارشد اجرایی فرانسوی، لبنانی- برزیلی تبار دو شرکت نیسان و رنو است. گوسن در اواخر دهه 1990 میلادی، در پی مدیریت بحران مالی و نجات شرکت نیسان از ورشکستگی، به شهرت رسید، تا جایی که به وی لقب قاتل هزینه ها داده شد. کافیست عبارت قاتل هزینه ها را در گوگل تایپ کنید، میلیون ها سایت مرجع در اختیارتان قرار می گیرد. این نشان دهنده یک برند شخصی قدرتمند است.
افرادی که کسب و کاری دارند، هرروز با برندها، محصولات، خدمات و شرکت ها سر و کار دارند اما اغلب برندهای شخصی خود را فراموش می کنند. به هر حال در سال های اخیر درآمد مدیران ارشد به سرعت بالا رفته است و آن ها را بیشتر شبیه به ستاره های ورزشی و رسانه ها کرده است. برخی از مدیران اجرایی مشاورانی را استخدام می کنند تا آن ها را برای کارفرمایان احتمالی و بنگاه های کاریابی بازاریابی کنند. همچنین شرکت های روابط عمومی و مؤسسات تبلیغاتی وجود دارند که تخصص آن ها در برندهای شخصی است. کار مشاوره ما در راهبرد برند شخصی از زمانی شروع شد که مردم اولین نسخه کتاب خودتان را برند کنید را خواندند و از ما خواستند تا به آن ها کمک کنیم.
یک برند به نوبه خود یک دارایی ارزشمند به حساب می آید. مؤسساتی چون اینتربرند، روش های ارزیابی را توسعه دادند که برای برندهایی از نایک گرفته تا فولکس واگن به کار می روند. با گذشت زمان، برندها در ترازنامه های شرکتی، یک دارایی به حساب آمدند. به همین ترتیب، برند شخصی شما هم نوعی دارایی است که زمان خودش را دارد. اگر آن را درست بسازید، دیگران همواره به شما فکر می کنند و در موردتان حرف می زنند.
برند شما حتی زمانی که کار را تعطیل کرده اید، مشتریان و درآمد را به سویتان سرازیر می کند. بیشتر ما به اسامی خانوادگی معتبر نیاز نداریم. کافیست در میان مشتریان، مراجعین، همکاران و تأمین کنندگان احتمالی و البته خبرنگاران و اصحاب رسانه معروف باشیم. با تعیین مخاطبان هدف، می توانید دقیقاً مشخص کنید که برای آن ها چه کاری انجام دهید و چگونه به آن ها اطلاع رسانی کنید.

 

افرادی را بیابید که به خدمات شما نیاز دارند.
دو رویکرد اصلی برای بازاریابی وجود دارد که هر دوی آن ها کاربرد های خودشان دارند. اولین رویکرد، پیدا کردن خواسته مردم و سپس تولید و توسعه محصول یا خدماتی برای تأمین آن نیازهاست. بسیاری از کارآفرینان موفق در این خوب هستند. اگر اولین مشتری آن ها از دیدن آن تولید یا خدمات ذوق زده شود، چه بهتر! تا زمانی که اولین مشتری ها خوشحال هستند، کارآفرین از آن ها به عنوان نمونه هایی موفق یاد می کند و محصولات و خدماتش را به مشتریان جدید می فروشد. این رویکرد در هر زمینه ای از فروش ساندویچ گرفته تا فروش نرم افزار کارآمد است. این استراتژی را رویکرد کشش یا جذب می نامند.
رویکرد دوم توسعه محصولات یا خدمات و سپس یافتن مشتریان است. یک نمونه مشهور کاغذهای یادداشت پشت چسب دار است که به طور تصادفی در آزمایشگاه های تری ام اختراع شد. محققان این شرکت، چسبی را کشف کرده بودند که می توانست به کاغذ بچسبد اما به طور دائمی به چیزهای دیگر نچسبد. وقتی برای اولین بار کامپیوتر های شخصی اختراع شد، هیچ کس پیش بینی نمی کرد که تعداد وسیعی از مردم از این وسیله در دفاتر، خانه ها یا حتی در طول سفر استفاده کنند. به هرحال این محصول به بهترین شکل بازاریابی شد و به موفقیت جهانی رسید. این همان رویکرد رانش یا هل دادن است.
مشابه این امر در مؤسسات تبلیغاتی نیز رخ می دهد. مشتری محصول یا خدماتی را دارد که یا جدید است یا قدمتی ده ساله دارد و از مؤسسه می خواهد تا روش هایی برای بازاریابی آن بیابد. مؤسسه، کاربردهای جدید محصول را پیدا می کند و یا کاربردهای متنوع دیگری به آن می افزاید تا برای افراد بیشتری جذاب به نظر آید. محصولات غذایی مارمیت نمونه ای از برند موفق است که در تمام محصولات خود، عصاره مخمر دارد و این برند توانسته مشتریان زیادی را در سراسر جهان داشته باشد. این محصولات که شامل مربا، عسل، شکلات صبحانه و غیره بودند ابتدا به شکل سنتی در شیشه های در دار فروخته می شد اما اکنون در بطری های فشاری جدید عرضه می شوند. این برند به تازگی چیپس های مزه دار را نیز به محصولات غذایی خود اضافه کرده است و توانسته بازار جدیدی را از آن خود کند.
بازاریابی شخصی بیشتر به رویکرد دوم یعنی رانشی شباهت دارد. هرچه خودت را بهتر بشناسی، بهتر می توانی برای خودت بازار دست و پا کنی. همین طور که در حال رشد هستی، می فهمی که در چه زمینه هایی ضعف و در چه زمینه هایی قوت داری. برخی از ویژگی های خودت را جذاب و برخی را کسل کننده می دانی. ما در این کتاب به تو کمک می کنیم تا استعدادهایت را بیابی. گام دوم، یافتن و شناخت ارزش هاست. منظور از ارزش ها این است که چه چیزهایی در زندگی و کار تو مهم هستند. سپس می توانی روی کارهایی که دوستشان داری و در آن ها عملکرد خوبی نیز داری، تمرکز کنی. اگر نسبت به استعدادها و ارزش هایت شناخت خوبی داشته باشی و در تحقق آن ها بکوشی، فردی آگاه خواهی بود و به طور ذاتی مشتریان، کارفرمایان و همکاران بیشتری به سوی خود جذب می کنی. این افراد نیز در برخی ارزش ها با تو اشتراک نظر دارند و بسیاری از نقاط قوت تو را تحسین می کنند. خواه در استخدام شرکتی باشی خواه خویش فرما، آن ها به کارایی های تو نیاز دارند.
معنایش این نیست که همه شیفته تو می شوند. بگذار موضوع را باز کنیم. به غذای مورد علاقه ات فکر کن. برخی آن را دوست دارند اما بعضی حالشان از آن به هم می خورد. این مسئله در مورد تو هم صحت دارد. وقتی به خوبی بدانی که چه کسی هستی و چه چیزهایی برایت مهم هستند، برخی افراد جذب تو می شوند و دیگران از تو دوری می کنند. این باعث می شود به راحتی افرادی که به کارهای تو نیاز دارند را بشناسی.
به جای آن که بسیار شتاب زده به دنبال ایده ای برای کار بعدی خود باشی، برای چند لحظه به صندلی تکیه بزن و در مورد برند خودت فکر کن. چطور می توانی برای خودت برند بسازی ؟ هرچه برند تو قوی تر باشد، راحت تر می توانی ایده و کار بعدی را جذب کنی و در نتیجه مزایای بیشتری نیز به دست آوری.

 



این محتوا را به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.